یادش بخیر، سال ٨۴ بود و ما بودیم و کامپیوتر و اینترنت و وبلاگ و وب سایت و اینا.
بین همه بلاگ های زنده اینترنت یه بلاگ متولد شد.اسمشو گذاشتم drmashmakh
معنیش تقریبا میشه : چار چنگولی از دیوار و درخت با شیب 90 درجه بالا رفتن.
ازش خوشم میاد.
یادمه یه روز یه نازنینی ازم پرسید :" من سیز نینسن؟" این شد که هدر شد منسیز (بی من) و شیخ اینترنتی شد
اوایل شروع کردیم به نوشتن از نازنین و داستن های کوتاه (که هرگز تمومشو نکردم - نه نه جون، نوئل آفریقایی و ... البته پاکشون کردم) و بعد ها دیگه خودمم نمی دونم چی می نوشتم. مخصوصا این اواخر. این همه مفدمه چینی کردم که بگم :
از بلاگ نویسی تو پرشین می رم. شاید یه روزی یه جایی، یه سایتی و یه بلاگی تخصصی تر نوشتم. شایدم نه! تصمیم نگرفتم. اما تصمیمم اینه که برم.
درشو تخته می کنم. دیگه نداریم. تموم شد
خلاصه اینکه ما دیگه میریم. خوبی بدی دیدن حلال کنین. اصلا بیا روبوسی
یکی اینور
یکی اونور
راستی چند روز پیش 1 اتفاق باحال برام افتاد اینم تعریف کنم و برم نه ولش کن
حوصله تعریف کردنشو ندارم.به جاش یه شعر میدم بهتون :
من درد تو را ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
.
.
.
از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم.
بای بوی
|
|
|
|
یک روز کسل کننده با دو فیلم. |
|
|
Noel : نوئل فیلم اجتماعی، با بازی پنلوپه کروز و پل واکر و .... داستان در مورد چند نفر آدمه که تو شب کریسمس، اتفاقات عجیبی براشون می افته. چند تا از شخصیت های داستان و کاراشون برای جالب بود.
اما جالب ترین کاراکتر فیلم برای من، چالز بود. یه کشیش، که بعد از 20 سال کشیش بودن رو رها می کنه. به خاطر تردید هاش. و خدا رو تو اتاق بیمارستان می بینه. وقتی یه غریبه با یه غریبه دیگه، آشناست. همدرده. و همه اینکه از صمیم قلب دوسش داره. اما جالب تر این بود. که آرزوی بزرگ چارلز این بود که، موقع مرگ تنها نباشه. و این اتفاق افتاد و چالز موقع مرگش تنها نبود و رز کنارش بود. |
Find me guilty : گناهم را ثابت کن (1 چیز تو این مایه ها) فیلم جالب و باحالی بود، با بازی متفاوت وین دیزل. یه فیلم غیر اکشن. جالب بود. اینکه یه گانگستر، یکی از بزرگای مافیا(جکی دینرشیو)، همه رو دوست داره. حتی اونی که بهش تیراندازی کرده و می خواست بکشدش (پسرخاله اش : تونی). جالب تر کل داستان بود. که دادستان کل منتهن، کسی که تا حالا تو هیچ پرونده ای شکست نخورده بود. کسی که همه نیروهای حکومتی و فدرالی و ... رو در اختیار داشت. نتونتست متهمین رو به هیئت منصفه، گناه کار معرفی کنه. جالب ترین بخش های فیلم :
|
|
کاش ما هم مثل کاراکترهای فیلم، همدیگه رو واقعا دوست داشتیم. |
|
هر کسی دوست دارد دوست داشته شود، حتی یک گرک! دوست دارد به معنای واقعی دوست داشته شود. نه به خاطر وجودش. نه از برای ترحم. نه از برای جذب، نه از برای خودخواهی و هرآنچه که مضاف است. گرگ دوست دارد که دوست داشته شود. چون هرآنچه در این گردنده، نفس می کشد محتاج است.
اما دوست داشتن و دوست داشته شدن، دوست داشتنی است. و هیچ رنگی جز رنگ خودش را ندارد.
ما همه محتاج بی رنگ شدنیم. از خود، از دیگری. تا رنگی بیابیم که از آن ماست. آن هنگام دنیای ما چقدر رنگین خواهد بود.
شاید خدا هم هوس کرد زمینی شود و نفس کشیدن تجربه کند!
*******
آخر جملات و در و گوهر بودا ریختم تو نت
پی نوشت ها :
١)کی فهمید چی گفتم؟ به منم بگه چون هیچی خودم نفهمیدم(کلا نفهمم
- نه! دیر فهم!)
٢)دلم گرفته! آدما چرا دلشون میگیره؟ حیوونا هم دلشون می گیره؟ مثلا ١ خر هم دل گیر میشه؟ یا فقط قناری ها دلگیر می شن؟
٣) سگ ها بدجوری دارن بیرون پارس می کنن. فکر کنم فاصله شون کمتر از ٢٠٠ متر باشه. از پارس شبانه سگ ها می ترسم. همیشه می ترسیدم. انگاری می خوان بیان اطاقم منو بخورن.
١ بنر خیلی کوچولو (سفارش نامربوط به کارم بود) رو از سر رودربایستی قبول کردم. مدل داد و گفت می خوام مثل فلان تبلیغ باشه و ال باشه و بل باشه. فلان رنگ و فلان ... به هر حال;
در حالی که از این دیزاین اصلا خوشم نمی اومد و کارم چنگی به دل نمی زد، تحویل دادمو کلی به به و چه چه تحویل گرفتم به همراه حق الدیزاین
تو خونه : از کار ١ پرینت گرفتم و خواستم ایراداتشو صرفا برای خودم حل کنم. اومدم جلو بخاری دراز کشیدم و طرح رو هم جلو چشام دراز کشش کردم. و نگاش کردم. ١ خورده به هم نگاه کردیم. دیدم طرح داره وول می خوره و می خواد چیزی بهم بگه !
*******
تو اصرار نگاه هام. روی پس زمینه قرمزش بهم گفت : که میشه از زندان سیاه تن خارج شد. می شه اونجوری شد که آرزوی بودنه. میشه تبدیل شد به اون چیزی که ماهیت هر آدمه. فقط باید پیداش کرد و از سیاهیش خارج شد. اون موقع میشه تو اجتماع قرمز هم سفید بود. میشه رنگ تلائو گرفت/ میشه درخشید فقط باید اصراری به نگه داشتن نباشه. لازم نیست با زور سفید شد. فقط کافیه به صدای قلب گوش داد. فقط کافیه سرزشت رو مثل خاطرات دوباره، یاد آوری کرد. سفیدی در ١ قدمیه. به همراه زیبایی و آرامش

******
خودمونیما عجب جملات قصاری از خودم در کردم.
حالشو ندارم میشد از جمله بندی بهتری استفاده کرد.
مهم مطلبه (پر رو هم خودتی)
ولنتاین ؟ ولن تایم ؟ ولی و تایم؟ تایم ولی ؟ زمان ولی؟ پسر علی ؟ و ...
دوست دووختر عظیظم(عظیم نه عزیز) !خواستم برات کارت پستال بگیرم نشد.اینم دلیلش 

| فانوس خیال از او مثالی دانیم | این چرخ فلک که ما در او حیرانیم |
| ما چون صوریم کاندر او حیرانیم | خورشید چراغداران و عالم فانوس |
| زان پیش که از زمانه تابی بخوریم | برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم |
| چندان ندهد زمان که آبی بخوریم | کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی |
| رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم | برخیزم و عزم باده ناب کنم |
| نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین | رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین |
| اندر دو جهان کرا بود زهره این | نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین |
| به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن | قانع به یک استخوان چو کرکس بودن |
| کالوده و پالوده هر خس بودن | با نان جوین خویش حقا که به است |
| قومی به گمان فتاده در راه یقین | قومی متفکرند اندر ره دین |
| کای بیخبران راه نه آنست و نه این | میترسم از آن که بانگ آید روزی |
| یک گاو دگر نهفته در زیر زمین | گاویست در آسمان و نامش پروین |
| زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین | چشم خردت باز کن از روی یقین |
نمی دانم چه علاقه مرموزی است که مرا به سوی اشعار خیام می کشاند. شاید علاقه هدایت به خیام در من مثل ماه اعراب حلول کرده باشد.
**********
انجیل : شاید شما گذشته را فراموش کنید اما گذشته شما را رها نخواهد کرد!
پی نوشت : هیچ تحقیقی در مورد منبع نشده.
**********
باید آنقدر بزرگ شوم که بتوانم همگان را ببخشم. حتی اگر لایق بخشش نباشند.

آنچه گذشت :
سال ١٣۶۴ بود.٢٨ امین روز از آبان ماه! باد سردی می اومد. هوا سوز عجیبی داشت. آسمون سرخ شده بود.روز شومی بود. اسب ها شیهه می کشیدن. گرگ ها عرعر می کردن( اون زمون مد بود که گرگ ها عرعر کنن). بهار شد. سبزه ها شکوفه دادن.
چی میگم؟
اشتباه شد انگاری. خلاصه تولدمه. خیلی هم اون روز، روز خوبی بود. هیچ اتفاق مهمی هم نیفتاد جز تولد من. اصلا روز شومی نبود. خیلی هم خوب بود. به به بود. دلت بسوزه. از ١ نفر هم که خودش می دونه کیه ممنونم.
اولین نفری بود که در اولین ساعات عمر ٢٨/٨/١٣٨٩ تولدمو تبریک گفت.میسی. ایشالا تولد ١٢٠ سالگیم.
١ رفیق پیدا کردم (آرمین) تولدش ٣٠ ام اسفنده

بدبخت هر ۴ سال ١ بار می تونه واس خودش تولد بگیره.(دانشمندا کشف کردن که سال کبیسه هر ۴ سال ١ بار می تونه اتفاق بیفته) انقده باحاله
امسال که کبیسه نیست ؟ آرمین ! تولدم مبارک. دلت بسوزه.
دیگه حرفی برای گفتن ندارم. اصلن (اصلا) تا وکیلم نیاد حرفی میزنم.
پی نوشت : انواع کادوی دیجیتالی، از شارژ ایرانسل- همراه اول. دوم. سوم.چهارم ... کارت اینترنت. ADSL، ADSL+،ADSL++ و انوع نرم افزار های پول(مانند: آنتی ویروس های اورجینال و ...) پذیرفته میشود. کادو هاتونو ایمیل کنین. هم اکنون نیازمند کادوی سبزتان هستیم.
کیک هم بیارین ! اینجا کسی یادش نبود کیک بخره
پی نوشت (2) : مناسبت ها رو حال کن
اینجوری نمیشه. باس ١ سیلی محکم بخوابونم در گوشت. و شونه هاتو بگیرم و تکونت بدم تا بندهایی که روت سنگینی میکنه بیفتن.
تو که این جوری نبودی!!! ها ؟ درسته. منم اینجوری نبودم. منم عوض شدم. اما منم تو تغییر دادی. ها؟ چی ؟ عجب پر رویی. یعنی چی همش دست من بوده. یعنی من تغییر نمی کردم تو تغییر نمی کردی ؟ اصلا ببینم. کی باعث شد من بزرگ شم ؟ من ؟ یا تو ؟ برو بابا . اینکه دلیل نمیشه که!!! من توانایی و استعداد بزرگ شدن رو داشتم. اما زمین و زمان و رشد دادن که دست تو بوده و هست.
بی خودی نه خودمو علاف کنم. نه تو رو. من نمی خوام بحث کنم. یعنی وقتشو ندارم. ٢ حالت داره.یا با من میای. یا من کشون کشون می کشمت اون سمتی که دلم می خواد.
من که چیزه زیادی ازت نمی خوام. می خام طبع امیالم رفتار کنی.
دست خودم نیست من متولد آبانم. روحم سرکشه. من باس سبک بال باشم. بیا و همکاری کن. اصلا دلم نمی خواد بهت سیلی بزنم. نمی خوام بات کتک کاری کنم. پس بیا با هم مهربون باشیم. تو به خدا نزدیک تری. اگه لازمه و واسه ما وقت داره، بگو کمک کنه.
می خوام مثل ١ اسب شم. شاید ١ سگ. یا ١ کبوتر یا عقاب. کلا می خوام عوض شم. می خوام جاری بشم. از انجماد و سکون متنفرم. پس کمک کن. تا یکی نخوابوندم در گوشت 
پی نوشت (١) : خودش می دونه دارم با کی حرف می زنم.
پی نوشت (2) : نگرفتی دارم با کی می حرفم؟ هر کی جواب درست بده 1 دستگاه سکه 250 ریالی جایزه می گیره. نه شارژ ایرانسل 100 تومنی جایزه می گیره 
مطالب قدیمی تر »



