ای تنهايی ها و ای آرامش مرا فرا خوانيد.ای باد سرد اجتماع. ای نفرين های الهی از من دور شويد تا در خود فرصت پيدا کردن حق را داشته باشم.ای باد هايی که تا اعماق جمجمه هايم فرو می رويد.و سعی در کرخت کردن دانه دانه سلولهای مغزم هستيد.حضورتان هر چند سرد است در خلوت تفکر هايم.اما بدانيد که زمستان هر چند سرد و خشن هر چند دير گذر باشد.خواهد گذشت همان طور بعد از غروب طلوعی است.
و ای کائنات من هرگز دلخوش و يا ناراحت به اين تغيرات نخواهم بود















نشست مرگ بر بالين غفلت.