نویسنده: شیخ - دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥
ای قاصدک سپید تو را در سکوت شب به دیار دوست می فرستمت از میان کوه ها و دره ها , به خانه امن دوست می فرستمت در خشن باد های وحشی , به مهربانی دستهای دوست می فرستمت زمان را در طبقه فصل های بی وفا , به آسمان وفا می فرستمت تخیل , تو را در جاده های زمان به زیبایی طره های مشوش دوست می فرستمت تو را در سیاهی شب به دلیل نور ماه می فرستمت از خرابی تنهای دل, به آبادی حضور عشق می فرستمت در آرامش مرداب تن , به طوفان اقیانوس دردها می فرستمت با پرواز کبوترها , به آزادی آسمان نور می فرستمت به جان دوست به تنها معنی منطق آفرینش کردگار می فرستمت با تنی بسته و لبی خسته و دلی شکسته با بوسه ای بر لبانت سلام می فرستمت نازنین , عزیزم تو را به دیار زیبای دل می فرستمت مرگت را به زندگی خاطره های زنده ام می فرستمت با دیده ای اشکین به دست ملائک آسمان می سپارمت. |
