یادش بخیر، سال ٨۴ بود و ما بودیم و کامپیوتر و اینترنت و وبلاگ و وب سایت و اینا.
بین همه بلاگ های زنده اینترنت یه بلاگ متولد شد.اسمشو گذاشتم drmashmakh
معنیش تقریبا میشه : چار چنگولی از دیوار و درخت با شیب 90 درجه بالا رفتن.
ازش خوشم میاد.
یادمه یه روز یه نازنینی ازم پرسید :" من سیز نینسن؟" این شد که هدر شد منسیز (بی من) و شیخ اینترنتی شد
اوایل شروع کردیم به نوشتن از نازنین و داستن های کوتاه (که هرگز تمومشو نکردم - نه نه جون، نوئل آفریقایی و ... البته پاکشون کردم) و بعد ها دیگه خودمم نمی دونم چی می نوشتم. مخصوصا این اواخر. این همه مفدمه چینی کردم که بگم :
از بلاگ نویسی تو پرشین می رم. شاید یه روزی یه جایی، یه سایتی و یه بلاگی تخصصی تر نوشتم. شایدم نه! تصمیم نگرفتم. اما تصمیمم اینه که برم.
درشو تخته می کنم. دیگه نداریم. تموم شد
خلاصه اینکه ما دیگه میریم. خوبی بدی دیدن حلال کنین. اصلا بیا روبوسی
یکی اینور
یکی اونور
راستی چند روز پیش 1 اتفاق باحال برام افتاد اینم تعریف کنم و برم نه ولش کن
حوصله تعریف کردنشو ندارم.به جاش یه شعر میدم بهتون :
من درد تو را ز دست آسان ندهم دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
.
.
.
از دوست به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم.
بای بوی
