خیلی گشنم بود. تنها موجود خوردنی که تو خونه میشد پیدا کرد، سالاد الویه بود.
و از اونجایی هم که نمیشه الویه رو با نون سنگگ و اینا خورد. شلوار کردم تو پاهام. عزمم رو جذب (جزم) کردم که برم و تو این شهر پر امکانات، یه عدد باگت بخرم. کل منطقه (محله مون) رو گشتم و آمار همه سوپری و ساندویچی و مرکز پخش سوسیس و کالباس (همیشه ماسیس
) رو در آوردم و دریغ از یه دونه باگت.
به آخرین ساندویچی که به اعماق ذهنم رسید رفتم.البته تو اعماق محلمه مون بود.محله تاریک با کوچه های تو در تو. مغازه رو پیدا کردم و وارد شدم.
من : سلام !!!( با یه لبخند ملیح و صدای کشیده). خسته نباشین.
ساندویچ فروش : سلام. ممنون.
من : باگت دارین؟
ساندویچی باگت تو دستش بود و داشت مغز پخته می ریخت لای باگت نه نه مرده. با دستش باگت رو نشون داد و گفت : دارم تو لواش میدم
من :؟؟
دوباره پرسیدم : باگت دارین ؟
آقاهه که فکر کرد جوابشو نشنیدم. دوباره باگت رو نشون داد و گفت :دارم تو لواش میدم
من :
آقا باگت دارین یا نه ؟
آقاهه با یه لحن یه خورده عصبانی تر دوباره نون رو نشون داد و گفت : تو لواش میدم.
منم دیگه جوش آوردم. آقا منظورتون چیه ؟ نون داری با نه ؟
دوباره آقاهه نونو نشونم داد و گفت نه دارم تو لواش میدم
گفتم آقا : نمی فهمم منظورت چیه!!! داری یا نه ؟ جوابش بیشتر از ٢-٣ کاراکتر نیست. آره یا نه (اگه داری بگو : میگو - اگه نداری بگو پوست خیار
)
بازم نون و خیلی خیلی عصبانی نشونم داد و گفت : دارم تو لواش میدم.

یکی از مشتریاش بلند شد و گفت : منظورش اینه که نون تموم شده و این آخرین نونیه که مونده و دستشه. و به بقیه ما ها قراره تو لواش بده.
به آقاهه گفتم: مشدی. به جا این که یه جمله- یه مفهوم رو با چند لحن بگی. یه مفهوم رو با چند جمله بگو. و رفتم و با همون نون لواش های آقا ساندویچی الویه خوردم.
اما از ته نگاه های متعجب و عصبانی ساندویچی فکر کردم که منظورمو نفهمیده.حتما بعد من، کلی پشت سرم هرهر کرکر بهم خندیده که طرف چقد خنگه !!!
پی نوشت : بعد از خوردن غذا حتما مسواک بزنین.


