کار خاصی برای الانم ندارم. از سر بی کاری اومدم بلاگ نویسی بکنم. هر چی به مخیله خالی از خیالم فشار میارم که چیزی بنویسم چیزی ندارم که بنویسم. خالیه خالیه مغزم.
البته اگه این پشه های شب گرد بزارن. عاشق من و مانیتور اند. کلا جونور های جالبی ان. شبا با خودم تا دیر وقت بیدارن. وقتی به مانیتور زل زدم و دارم فکر می کنم. اونا هم رو مانیتور میشین و از نور تنها منبع روشنایی (مانیتور) اتاق لذت می برن. حتی وقتی من خوابیدم اونا باز هم بیدارن و خون می خورن.
ما آدم ها معمولا خون دل می خوریم و انواع مریضی ها رو می گیریم. مثل دیابت و سکته و ... اما اینا این همه خون ما آدم های مریض رو می خورن ککشون هم نمی گزه.
اما این جوری هم که نمیشه. اون آقا ژاپنی بود ملت رو می ذاره سر کار میگه از بلور آب های منجمد شده عکس میگیره. مثلا بلور خوشگله رو میگه گذاشتم پیش اسم خدا. یا پیش دوست دارم و از این جور حرف ها.
خوب . به جای اینکه بر و بر مانیتورتو نگا کنی نتیجه بگیر خوب. خوب نداره!!! این پشه ها که انقدر با ما جورن. پیش ما می مونن و با ما زندگی می کنن و از خون خوشمزه ما می خورن چرا دچار مشکل نمیشن؟؟؟
نکنه این پشه ها هم مشکل دارن ما خبر نداریم ؟ یا مشکل دارن خودشون خبر ندارن ؟ اینا که دکتر ندارن برن دوا درمون کنن.
شاید اگه ١ تحقیق درست حسابی بکنن (دانشمندان بیکار رو میگم ها - همون نخبه ها) احتمال داره بتونن ثابت کنن که در اثر استفاده انسان ها از روغن جامد نباتی مرگ و میر پشه ها زیاد شده. یا مثلا میانگین طول عمرشون نسبت به ١ میلیارد سال قبل سه صدم ثانیه کم شده.
پی نوشت :
١-پست قبلی مال من نیست (١ روز از خاطرات ١ میلیاردره)
٢- یادم رفت. آهان !!! یادم افتاد. شاید این پست ادامه داشته باشد.
